تبليغاتX
.: برازجان زیبا :.
مهدی کروبی در جمع مردم برازجان:
مردم با تحرک در کنار صندوق رأی سرنوشت را تغییر دهند

زهرا جهانگیری: باعث افتخار من است که در میان مردمی از این سرزمین هستم که سالیان دراز با دلاوری ها و رشادت هایشان در مقابل پیر استعمار کهن استقامت و پایداری کردند مبارزات این ملت و ایستادگی آنان چه در دوران دفاع مقدس انقلاب اسلامی، راه امام و جمهوری اسلامی و مقاطع مختلف و مراحل بسیار حساس فراموش نشدنی است این بخشی از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی بود که عصر جمعه گذشته در مسجد جنت برازجان در میان جمعی از شهروندان این شهر ایراد شد.
مردم با تحرک در کنار صندوق رأی سرنوشت را تغییر دهند
آقای کروبی نامزد ریاست جمهوری دوره دهم در این دیدار مردمی گفت: نکته ای که من در این مقطع کوتاه و فرصت کم باید بگویم موضوع انتخابات است که به نظر من زمانی فشرده، کوتاه و بسیار مهم قلمداد می شود. برادران و خواهران، شما کمتر از 40 روز دیگر برای فعالیت، تلاش و کوشش در عرصه انتخابات فرصت ندارید. اکنون مدیریت اجرایی کشور ضعیف و از فرصت های بزرگ استفاده نشده است. انشاءالله من در یک برنامه تلویزیونی به شکل مبسوط در این راستا صحبت می کنم که ما چه فرصت های طلایی داشتیم و آن ها را از دست دادیم. روزی در این کشور قیمت نفت بشکه ای 10 ـ 11 ـ 20 ـ 30 دلار بیشتر نبود اما در طی این چند سال قیمت نفت به بشکه ای 132 دلار هم رسید و آنچه مسلم است اینکه یک ارزی از ثروت مردم در این چند سال به دست آمد که قطعاً اگر مدیریت صحیحی وجود داشت و هر شخص دیگری این 3 الی 4 سال بود اوضاع کشور را دگرگون می ساخت ولی متأسفانه می بینیم که همه ی آن پول ها هزینه شده است اما نتیجه برای مردم، بیکاری و تورم است.
رئیس مجلس ششم اضافه کرد: در سال 84 نرخ تورم 11، 12 ـ 14 درصد بود که دولت تحویل داده شد اما اکنون بعد از گذشت 4 ـ 3 سال شاهد تورم 27 درصدی هستیم و بر نرخ بیکاری روز به روز افزوده و وضعیت زندگی مردم هم بدتر می شودکه دلیل آن ضعف در مدیریت، حذف نیروهای مجرب و ورزیده و حذف سازمان مدیریت و برنامه ریزی و جایگزین شدن تصمیم گیری شخصی بود.
وی بیان کرد: شما شاهد بودید که سیاست خارجی ما با دنیا به چه صورت بود و در حوزه ی مسائل اقتصادی و سرمایه گذاری چه تلاش هایی که انجام شده بود و همه چیز به سرعت پیش می رفت. اما با روی کار آمدن دولت جدید روابط خارجه ما با وضعی روبرو شد که الان داریم، چنان که همسایه های ما در رابطه با خلیج فارس که شناسنامه اش وجود دارد حرف هایی را با چنان گستاخی می زنند که اصلاً سابقه نداشته است. دلیل این امر ضعف مسؤولین ما، انزوای ما، حرف های نسنجیده است که مسلماً رهبری و مردم در برابر همه ی این حرکت ها می ایستند و اکنون من می گویم که خلیج فارس خلیج ابدی فارس است و همسایگان ما کارهای نسنجیده نکنند و با حرف های بی حساب خودشان را در معرض خصومت با ملت ایران قرار ندهند.
نامزد انتخابات ریاست جمهوری دور دهم تصریح کرد: متأسفانه از نظر اقتصادی و وضع بیکاری در وضعیت وخیمی قرار داریم، روزگاری ما در آسیای میانه بهترین بازار صادرات را داشتیم اما الان آسیای میانه و بازار آسیا از ما گرفته شده است تا جایی که کشورهای دیگر که از ما عقبتر بودند فعال شده و حضور جدی دارند که این باعث شد ما از هر جهت نیروهای تحصیل کرده و ارزشمند را از دست بدهیم. کروبی اضافه کرد: اگر مردم از وضع اقتصادی، اجتماعی، اعتیاد، تورم، بیکاری و غیره ناراضی هستند باید با تحرک در کنار صندوق رأی و عوض کردن مدیریت اجرایی کشور سرنوشت را تغییر دهند. عزیزان بدانید که امروز پرداختن به کار سیاست، کاری بسیار دشوار است به این دلیل که ماهایی که امروز رقیب رئیس جمهور فعلی هستیم بدون تعارف دستمان خالی است به این دلیل که همه امکانات خوب، امکانات و وزارتخانه ها با آن ها است و دائماً هم استفاده می کنند.
وی در خصوص سفرهای استانی آقای احمدی نژاد گفت: امروز از بیت المال ملت وزرا را به سفرهای انتخاباتی سنگین می برند که واقعاً عجیب است، اگر یادتان است آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی 8 الی 9 ماه قبل از انتخابات سفر نمی رفتند و اصلاً سفرها به این شکل نبود. اما الان می بینیم که برای پاره کردن یک روبان این همه هزینه می کنند. اصلاً سؤوال من این است که چرا آقای رئیس جمهور بی سر و صدا به سفر نمی روند تا این همه هزینه بردار نباشد و شما مطمئن باشید این همه جمعیت راه انداختن، از شهر و روستا آدم جمع کردن و هزینه های سنگین را انجام دادن جز کار انتخاباتی و تبلیغاتی کردن چیزی نیست. ما نمی گوییم رئیس جمهور سفر نرود ولی اگر هم می خواهد به سفری برود چرا این همه از مال بیت المال هزینه بر دوش ملت می گذارد؟ امروز 40 روز مانده به انتخابات مسؤولین در کشور ما به سرعت به نام ملت سفرهای استانی انجام می دهند. برای بر هم زدن اوضاع و موفق شدن در انتخابات هر کاری انجام می دهند از تقسیم سیب زمینی در کشور گرفته تا همه امکاناتی چون فرمانداری ها، استانداری ها و وزارت خانه ها که در اختیارش است و در چنین صحنه ای نمی شود پیروز شد جز این که مردم در انتخابات حضور گسترده داشته باشند و از تمام توان خود استفاده کنند.
کروبی در پایان سخنانش در خصوص عدم شرکت در انتخابات گفت: نباید بگوییم که فایده ای ندارد و در انتخابات شرکت نکنیم که بدترین نتیجه همین شرکت نکردن در انتخابات است که وضع را از این هم بدتر خواهد کرد. بنابراین به عمه ها، خاله ها، عموها، فامیل، دوستان و همه و همه تقاضا کنید تا پای صندوق رأی حاضر شوند و شرکت کنند.
+ نوشته شده توسط برازجان در یکشنبه 1388/02/20 و ساعت 10:26 بعد از ظهر |
استاندار بوشهر يك ميليارد و‪ ۱۵۰‬ميليون ريال براي برگزاري كنگره نقش دشتستان درجنگ جهاني اول به شهرداري برازجان مركز شهرستان دشتستان اختصاص داد.

علي افراشته روزجمعه درنشست با فرهيختگان، اعضاي شوراي‌اسلامي و شهرداران شهرستان دشتستان گفت:مسوولان نبايداجازه‌دهند مسايل اداري و اجرايي به امور مربوط به برگزاري اين كنگره لطمه بزند.

وي اظهارداشت: فضايي كه امروز در شهرستان دشتستان وجود دارد با مشكلاتي رو به‌رو است كه به اين شهرستان تحميل شده زيرا پيشينه دشتستان چيز ديگري است.

استاندار بوشهر اضافه كرد: جريان مقاومت دشتستاني بر ضد استعمار انگليس پس ازشهادت رئيسعلي دلواري دربرازجان بوده ونقش زنان دشتستان در حماسه‌هاي اين سرزمين ماندگار است اما تاكنون به اين مسايل بخوبي پرداخته نشده‌است.

افراشته گفت:امروز بايد به اين پيشينه قوي به نحو احسن بپردازيم تا بتوانيم در مقابل تهاجم فرهنگي دشمن ازآن به عنوان يك ظرفيت فرهنگي سود ببريم.

وي اظهارداشت: نبايد رفتارهاي بداخلاقانه را در زمينه‌هاي اجتماعي در دشتستان شاهد باشيم، حتي وقوع يك مورد قتل هم دردشتستان توجيه پذير نيست زيرا باعث آسيب رساندن به امنيت پايدار در اين شهرستان مي‌شود.

استاندار بوشهر بيان كرد: يكي از مسايلي كه باعث گمراهي برخي جوانان و وقوع جرايم درشهرستان دشتستان مي‌شود بي‌توجه بودن برخي از آنان به پيشينه تاريخي اين شهرستان است.

وي گفت:اگر جوانان اين ديار بدانند گذشتگان و پيشنينان آنان در طول جنگ جهاني اول و هشت سال دفاع مقدس چه نقش وجايگاهي داشته‌اند، با انجام هر جرم و عمل خلاف قانون و عرف دچار عذاب وجدان خواهند شد و خود را اصلاح خواهند كرد.

افراشته گفت:باتوجه به اينكه در سال نوآوري و شكوفايي قرارداريم، بجاست اصحاب علم و فرهنگ در شهرستان دشتستان با ايجاد اتاق فكر به توليد فكر و ايده‌هاي كاربردي جديد بپردازند تا نتايج اين اتاق فكر به عنوان معيار اجرايي به مديران استان بوشهر ابلاغ شود.

استاندار بوشهر همچنين از چند پروژه عمراني شهرستان دشستان بازديد كرد و قول داد ‪ ۱۰۰‬درصد اعتبار عمراني شهرداري برازجان را تخصيص دهد.

شهرستان دشتستان بابيش از ‪ ۲۳۰‬هزار نفر جمعيت بزرگترين و پر جمعيت‌ترين شهرستان استان بوشهر است.ك/‪۲‬

+ نوشته شده توسط برازجان در پنجشنبه 1387/04/20 و ساعت 0:50 قبل از ظهر |

شاید تا به حال این سؤال در ذهنتان بوجود آمده باشد که مثلاً اولین اداره، مغازه، خیابان و ... در برازجان توسط چه کسی یا کسانی در کجا و کی ساخته شده بود؟

اولین اداره در برازجان! به یقین اولین اداره ای که در برازجان تشکیل شد اداره ژاندارمری بود!این اداره قبل از سال 1330 توسط سرهنگ احمد اخگر فرمانده ژاندارمری که فردی بسیار مذهبی و ملّی بود و در مبارزه با انگلیسی ها نقش بسیار فعّالی داشت تأسیس شد. در کنار دژ یا کاروانسرای مشیرالملک ساختمانی بود که از آن به عنوان گاراژ استفاده می کردند. اما با تأسیس ژاندارمری آن گاراژ تبدیل به مرکز ژاندارمری شد و در حال حاضر هم پاسگاه شماره 12 در آن واقع است!

اولین بازار برازجان! اولین بازار برازجان به دستور سالم خان حاکم فهمیده برازجان، در ابتدای محله خسروی ها، کنار حمام عمومی که هم زنانه و هم مردانه داشت و در حال حاضر به جای آن حمام، ایستگاه اهرم می باشد درست شد! این بازار که از چند مغازه ای که کنار هم ساخته شده بودند تشکیل شده بود گسترده تر شد و از کنار حمام به سمت مسجد جنت ادامه پیدا کرد و دومین و پُر رونق ترین بازار برازجان در آن زمان شد. که تا چند سال پیش از آن محل به عنوان بازار استفاده می کردند ولی اکنون تبدیل به خیابان جنت و ادامه خیابان شریعتی شده و فقط مغازه های عمده فروشی در آنجا فعال است. سومین بازار برازجان، بازار سرپوشیده جنوبی است. در این بازارچه مغازه های لوازم خانگی، پارچه فروشی، کتابفروشی و ... به فعالیت مشغول می باشند.چهارمین بازار، بازار شمالی است که در حال حاضر بعد از بازار روز پر رونق ترین بازار برازجان می باشد. در مورد چگونگی ساخت بازارچه های شمالی و جنوبی، مردم در پشت خانه های خود شروع به ساختن مغازه کردند به طوری که در پشت هر خانه یک مغازه ساخته شد تا بازارچه ها به شکل فعلی در آمدند؛ در سال 1330 سقف بازارچه ها که از پوشال ساخته شده بودند به دستور حاج علی برازجانی، شهردار وقت برازجان در آن زمان و با کمک مردم، سقف پوشالی به صورت پلیتی در آمد که سقفی بسیار مقاوم و زیبا همراه بادگیر و هواگیر با مهندسی دقیق ساخته شد. بازار روز، پنجمین بازار برازجان است. در قدیم رودخانه ای به نام دره ی خِشَمی از وسط این بازار رد می شد و مغازه داران، مغازه های خود را به صورت پلکانی می ساختند تا آب وارد مغازه هایشان نشود. به مرور زمان که رودخانه خشکیده شد بازار روز هم تغییر شکل داد و به صورت بازار فعلی در آمد که جزء شلوغ ترین و بی نظم ترین بازار شهر است!متأسفانه بازار روز به دلیل عدم نظارت سازمان های نظارتی بر قیمت کالاها، بهداشت و تمیزی، سد معبرها و ... دارای مشکلات بسیار جدی می باشد .

اولین خیابان برازجان! اولین خیابان برازجان، خیابان جمهوری اسلامی یا حسین آباد می باشد. این خیابان در قدیم به شکل جاده ی ماشین رویی بوده که افراد به وسیله این جاده از بوشهر به شیراز و کازرون و بالعکس رفت و آمد می کردند. این جاده از ابتدای اداره راه شروع تا کنار دژ ادامه می یافته که خیابان الفتح می نامند و ادامه آن از دژ تا فلکه گنجی بوده که الآن به خیابان جمهوری اسلامی یا حسین آباد معروف است.دومین خیابان در سال 1344 زمانی که قرار بود فرح پهلوی برای افتتاحیه خانه های سازمانی به برازجان بیاید ساخته شد. این خیابان را که در هر حال حاضر به خیابان شهید چمران یا بیمارستان معروف است در یک شب قیرگونی و آسفالت کردند! این خیابان از دژ شروع و به بیمارستان ختم می شد. در قدیم این خیابان مستقیم، به شکل کوچه ای با پیچ های تو در تو بوده به طوری که گفته می شود پیچ های این خیابان از پیچ های خیابان ماحوزی فعلی نیز تندتر و بیشتر بوده است! سومین خیابان برازجان، خیابان امام خمینی است که از فلکه امام شروع و به محله ی پاپری ها که منبع نامیده می شود ختم می شود.


هفته نامه اتحاد جنوب

+ نوشته شده توسط برازجان در شنبه 1387/02/21 و ساعت 7:58 قبل از ظهر |

جهان نیوز - جوان 28 ساله برازجاني در استان بوشهر با احساس گناه از كشتن گربه ها، خود را در مقابل پمپ بنزيني در اين شهر به آتش كشيد.

 ابراهيم ، پرنده فروشي بود كه گربه، يكي از پرندگان گران قيمت او را خورده بود.

اين مسئله سبب شد تا ابراهيم از همه گربه ها انتقام بگيرد.
به طوري كه وي با ديدن هر گربه آن را به دام مي انداخت و سپس گربه نگون بخت را به آتش مي كشيد.
 
گفته مي شود وی 6 يا 7 گربه را يكجا آتش مي زند و از آن پس، وي دچار عذاب روحي شده و به طور دائم خواب گربه مي ديد.

سرانجام اين عذاب روحي ابراهيم را به فكر خودسوزي مي اندازد و او در يكي از روزهاي بهاري خود را در مقابل پمپ بنزيني در برازجان به آتش كشيد.
 
مسافران نوروزي به كمك ابراهيم مي آيند و او را به بيمارستان منتقل مي كنند اما چند ساعت بعد جان خود را از دست مي دهد.

+ نوشته شده توسط برازجان در پنجشنبه 1387/01/29 و ساعت 11:6 بعد از ظهر |

در اولین دقایق بامداد امروز کاندیداهای انتخابات در حوزه های مختلف انتخابیه استان بوشهر فعالیت های انتخاباتی خود را آغاز نمودند.

در شهرستان دشتستان ستادهای تبلیغاتی کاندیداها با سوت آغاز رقابت ها در ساعت ۲۴ دیشب هر یک سعی می کردند سرعت و شدت فعالیت خود را به رخ هواداران دیگر کاندیداها بکشند. ستادهای بیشتر کاندیداهای دشتستان در خیابان اصلی شهر برازجان یعنی خیابان۱۷ شهریور(بیمارستان) واقع هستند. ستادهای تبلیغاتی مهندس ایرج زاده، اسکندری و دکتر شجاع جزء اولین ستادهایی بودند که فعالیت علنی خود را در اولین دقیقه آغاز مهلت قانونی انتخابات آغاز نمودند.

هواداران کاندیداها در دشتستان فعالیت های خود را با پخش بروشور و تراکت های تبلیغاتی در محلات و بخش ها آغاز نموده اند و در همین اولین دقایق شهر رنگ و بوی انتخاباتی به خود گرفته است.

ستاد انتخاباتی مهندس محمدرضا ایرج زاده کاندیدای ائتلاف اصولگرایان

ستاد تبلیغاتی حاج غلامرضا اسکندری

ستاد تبلیغاتی دکتر سیدعبدالمجید شجاع

نکته: در زمان تنظیم این خبر ستاد دیگر کاندیداها هنوز بنرهای تبلیغاتی خود را نصب ننموده بودند. گزارش تکمیلی این خبر در ساعات آینده ارسال خواهد شد.

+ نوشته شده توسط برازجان در پنجشنبه 1386/12/16 و ساعت 3:58 بعد از ظهر |

برازجان، شهری که نیست! /  اسماعیل حسام مقدم .شهر و نظم ارگانیک: «سکونت گاه ها و بودباش های شهری مدرن غالبن در همان مکان های شهری سنتی برپا شده اند. و ممکن است چنین به نظر برسد که صرفن نتیجه گسترش و بسط تکامل همان شهرهای سنتی هستند. در حقیقت شهرنشینی و شهر گرایی مدرن مطابق با اصولی تنظیم و ترتیب یافته که کاملن متفاوت از اصولی هستند که شهرهای ماقبل مدرن از شهرک ها و حومه ها و مناطق روستایی دوران های پیشین جدا می سازد.» (1:142) زندگی شهری و شهرنشینی از اواسط قرن نوزدهم سرشت کاملن متفاوتی به خود گرفت چنان که رشد و شتاب سریع تفکر مدرن در خاستگاه های اشان، مدیون این نظم ارگانیک و همبسته بین معماری، روابط اجتماعی، مسکن، اشتغال، اوقات فراغت و دیگر کنش های درون شهری بوده. امیل دورکیم؛ جامعه شناس فرانسوی معتقد است که« شهرنشینی در دوران مدرن حرکت از همبستگی ماشین واره ( مکانیکی) به همبستگی اندام واره ( ارگانیکی) است که پیامد تقسیم کار فرایندی است که در واقع کلید جامعه شناختی زندگی مدرن به شمار می رود. » (1:66) در کنار این زایش جدید زندگی ، شاهد تبلور اندیشه های اومانیستی ( انسان گرایی)، دنیاگرایی، سکولار شدن، بروکراسی و آداب شهرنشینی نیز بوده ایم که به شهر وجهی کاملن متفاوت از روستا می بخشد. در شهر سوژه یا انسان از طبیعت یا ابژه جدا شده و زندگی مصنوعی ای را دنبال می کند. زندگی ای که همراه با تصاویر و ایماژهای گونه گون و متکثری ست که باعث ایجاد ذهنیت و عقلانیت جدیدی می گردد، ذهنیتی که از مقولاتی عینی و تجسد یافته، شمایل یافته و عقلانیتی که بر مبنای محیطی سرشار از ماجرا، قدرت، هژمونی، شادی ، تصاویر، رشد و دگرگونی لحظه ای انعکاس می یابد.
2.شهر در ایران :« برخلاف ساحت فیزیکی شهر که تابع الگوی ناهمگونی از مدل های جهانی است، اما واجد فرهنگ متناسب با شهرنشینی نیست. در شهرنشینی ایرانی وادادگی، گروه گرایی، بی توجهی به حوزه خصوصی دیگری، لج بازی با قوانین مدنی، دوری از عقلانیت ابزاری و مفاهمه ای، توطئه پنداری و ... به شدت موج می زند و تداعی بخش استیلای روح روستا نشینی در کالبد شهر می باشد. شهر در ایران، کم و بیش عبارت از روستاهایی بزرگ دارد که مزین به عریض و طویل بودن خیابان و دیوار و برج و ... شده است.»(2:75) شهرنشینی در ایران همچون تمام کنش های مدرن، به دلیل حضور مسلط روح سنت زده ی بر ایرانیان، شاهد زایش فرزندی ناقص الخلقه و نامتوازن هست. ایرانیان به دلیل بحران متوالی طبیعی ( چون خشکسالی)، داخلی ( چون استبداد های دراز عمر) و خارجی ( چون هجوم و یورش های پیاپی مهاجمان بیگانه)، اساسن در سپهر زیستی ای از هم گسیخته و فروپاشیده می زنید ، این هویت قومی و ملی هزارتکه و آش و لاش ، بی شک در برخورد با دنیایی از مفاهیم جدید و مدرن ، دچار نارسایی ها و سردرگمی هایی می شود که می توان این نارسایی ها را در چگونگی کیفیت شهر نشینی مردم ایران مشاهده نمود. البته شاید در برخورد با این دنیای عظیم مفاهیم مدرن، جوامعی چون ایران بتوانند براساس نظریه ی مانوئل کاستلز؛ اقتصاددان اسپانیایی و نویسنده تریلوژی « عصر اطلاعات» با رویکردی حاوی« سازش و مقاومت» زمینه های حضور خود را در مناسبات جهان معاصر مهیا سازند.
13. برازجان و شهر: برازجان؛ مکانی جغرافیایی و تاریخی ست که تاریخش برآن سنگینی می کند. برازجان؛ روستایی بزرگ که در دام توهم شهربودگی افتاده است. این مکان که مختصات نسبی جامعه بسته را دارا می باشد، همواره در درون خود نیروی دافعه ای را باز تولید کرده است که همواره تبدیل به دلیل و برهانی برای برگشت به موقعیت سنتی و استبداد زده ی پیشین خود شده است( فرار مغزهاو ...) برای اثبات شهر نبودگی برازجان به مثابه ی یک جامعه هژمونیک و آش شله قلمکار ، در ادامه به برشمردن حوزه های خاص اجتماعی در برازجان می پردازم:
الف: بهداشت و محیط زیست: شیوع بیماری ها به طور مقطعی و موقتی در یک مکان، حاصل مهیا بودگی فضای زیستی آن
می باشد که به یکباره شاهد بیماری خیل عظیمی از افراد می باشیم(همانند شیوع بیماری های طاعون، وبا و ... در زمان های بسیار دور). فضا به دلیل در حال ساخت بودن، مجاورت با آب های روان در کوچه ها، گل و خاک و سنگ و هوای مرطوب همگی شرایطی را مهیا می کنند که ویروس ها و میکروب ها رشدیافته و بیماری همگانی را موجب شوند. محله های قدیمی، کوچه های خاکی مملو از آشغال، نبود درک پاکیزگی از محل زندگی و تصنعی بودن رفتارهای بهداشتی ، متن زندگی برازجان را پر از حاشیه های اپیدمیک تهاجمی و بیمارگونه کرده است. محیط زیست زندگی شهری در برازجان نیز مملو از صداها، صحنه ها ، تصاویر و ... نامتوازن و سادیستی (دگر آزاری) است، ایماژهایی که هر فردی را دچار سردرگمی و گیجی می کند، صدای گاز دادن موتور، عدم رعایت قواعد رانندگی، دعواهای خیابانی، آلودگی موجود در خیابان ها و ...همگی فضایی را متبلور نموده است که فضا را ملتهب نشان می دهد. عدم وجود هارمونی بین ساختمان ها، رنگ ها، جنس آن ها ما را با فضایی کابوس وار از شهر مواجه کرده است.
ب) دانشگاه: توهم توسعه یافتگی در حضور ساختن دانشگاه در شهرها و شهرستانها، تمام کشورهای در حال توسعه را فرا گرفته است. در برازجان شاهد راه اندازی دانشگاه هایی هستیم که چون موجودی متعین، ضرورت حضور آن را درک نمی کنیم، که فقط راه اندازی خود را بدون پیش نیازهای ضروری متصور هستند. آیا نشر و تولید دانش، آنقدر در برازجان فربه بوده که نیاز به احداث و راه اندازی دانشگاه برای کانالیزه شدن آن به وجود آمده باشد؟ حال بعد از راه اندازی آن، چه چالشی حل شده و یا گسل فکری ای پر شده است؟ و یا حتی با ایجاد دانشگاه ، ما شاهد زایش گسل در دانش و دانایی امان شده ایم؟ آیا دانشگاه ما را به جهل و نادانی امان اشارت می دهد و یا توهم دانایی و توسعه یافتگی به جای آن تبلور یافته؟ آیا وجود دانشگاه توانایی مبدل کردن جامعه بسته و مکانیکی برازجان را به جامعه ای باز و تولید گر دارد؟ و خیل عظیم پرسش های دیگر که من را به تردید انداخته است.
ج) کتابفروشی: یکی از معیارهای رشد فکری و فرهنگی هرجامعه شهری ای، میزان حضور فعال و مؤثر کتابفروشی ها و مطبوعه فروشی ها در عرصه عمومی آن می باشد. برازجان آیا کتابفروشی ای با کارکرد انتقال مفاهیم عمیق شهروندی و کاربرد در حوزه های فردی و روابط اجتماعی و نه کتب آموزشی ـ کنکور یا مطبوعه زرد (که تلویزیون کارکردی وسیع تر از این ها دارد!)در خود دارد؟ و یا حتی توانسته است در دوره ای طولانی تداوم حیات داشته باشد؟ چه بسا این نوع کتابفروشی ها بطور قلیل و بی نهایت اندکی باشند ولی آیا برای مکانی با این همه جمعیت و ادعاهای فرهنگی ـ دانشگاهی ، کافی ست؟! تفاوت ماهوی کتابفروشی های چندین دهه پیش را می توان طی پژوهشی با کتابفروشی های حاضر تبیین نمود و همچنین می توان این تغییر و تحولات انضباطی و جزم گرایانه را به عقبگرد از رویای شهر بودگی برازجان تفسیر کرد.
د) مطبوعات: در برازجان برای سال های مدیدی مطبوعه ای به طور محلی و وزین
(شتابد درمقاطعی از زمان و نه به طور پیوسته) طبع نشده باشد اما از همین سال های نزدیک که توهم شهربودگی و فضای بازسیاسی کشور، برخی افراد را برآن داشت تا اقدام به انتشار نشریات محلی نمایند. فضای رکود و رخوت در برازجان، حاکم بودن اندیشه طایفگی، مدیریت سنتی و خانوادگی بر نشریات و توهم قدرت مطبوعاتی ها، مارا و مطبوعات ما را بدان سوی رهنمون شد که هیچ مطبوعه ای در برازجان دارای هیات تحریریه منسجم و
حرفه ای ، تولید عکس و گزارش خبری و ارائه اندیشه هایی برای شهروند شدن و شهرشدگی برازجان نباشد. مطبوعات برازجان بعد از یک دهه فعالیت در بهترین حالت ممکن صرفن به باز تولید اندیشه های ما قبل مدرن و مکانیکی با ابزارهای جدید و نو می پردازند.
ه) سینما: داستان سینما در برازجان از فرط تراژیک شدن وجهی کمیک یافته است. برازجان؛ جایی که از شبه مدرن بودگی دهه های چهل و پنجاه شمسی به مکانی مشوش و ناموزون دهه های هفتاد و هشتاد تقلیل یافته است. سال های دور ( 1345) در برازجان شاهد راه اندازی سینما و اکران فیلم های مختلفی بودیم اما این مفهوم و کنش مدرن، عمرکوتاهی داشت. برازجان مکانی برای تداوم حضور این ابزار و ایماژهای مدرن نبود و نیست. ادعای شهربودگی در نبود حتی یک سالن سینما اندکی کمیک و به مقدار زیاد هجو آمیز به نظر می آید.
و) کافه و کافی شاپ: کافه؛ محلی سنتی برای دیدار و حضور افراد در کنار هم بوده و بدیل ( جایگزین) مدرن این مکان؛ کافی شاپ می باشد. ادعای این نوشته نبود کافی شاپ در برازجان حتی نیست! بلکه این پرسش آن را در برگرفته که چه شده حتی کافه های سنتی نیز برچیده شده اند؟ به غیر از یک یا دو کافه، چه بر سر مردم ما آمده است که حتی وجه سنتی بودگی اشان را هم فراموش و گم کرده اند!؟ براساس کدام دریافت از زندگی، برازجانی ها دیگر نیاز به حضور و دیدار در کافه ندارند؟ در کنار این کافه ها، اوضاع مهمان سرا ها و مهمان پذیرها نیز بهتر نیست و آنها هم در حال دست و پازدن درین گرداب فرهنگی برازجان هستند.
ز) توالت و حمام عمومی: داستان این دو را می توان از روی داستان کافه ها در برازجان تقریر کرد. و احساس تراژ یکی با مایه هایی از طنز در آن سراغ گرفت. از وجهی دیگر این مکان ها در هر شهری نمود و بروز میزان احترام به دیگری، غیریت و مهمانان را حکایت می کند. در صورت نبود آن میزان بی اهمیتی به نیازهای اولیه و حیاتی دیگر را نشان می دهد. به نظر شما، برازجان در کجای این پیوستار اهمیت تا بی اهمیتی قرار دارد؟!
ح) گروه های دوستی: این گروه ها اساسن با قراردادن یک گرانیگاه چه به طور اهداف هنری، ورزشی، اقتصادی، و ... و چه بطور متکثرانه از این اهداف، تشکیل می شوند. افراد عضو درین گروه ها ، تمام تلاش خود را برای نیل و نزدیک شدن به هدفشان صرف می کنند و اغلب مدتی طولانی در کنار هم به سوی آن هدف ها در حرکتند. برازجان و گروه های دوستی مؤثر ( مؤثر به آن معنا که اثر گذاری آن را بر مقولات، شهری و شهربودگی ببینیم.) دو قطبی هستند که همواره یکدیگر را دفع می کنند چراکه این دو در سپهر زیستی ای گذران می کنند که هر دو حکایت گر داستان های بی ضرورتند، هردو داستان های زنگار گرفته ای را از سالیان دور تعریف می کنند که کودکان و جوانان امروزش، احساس نیازی به آن در شهر بودگی اش پیدا نمی کند.
ط) N60 ها : گویا درین نوشته انتقادی توقعات و انتظارات عقلایی را باید بسط
می دادم اما این تشکل های غیر دولتی ـ غیرانتفاعی (N60) به دلیل حضورشان درین فضا ( برازجان) مرا واداشت که حتی نشانه های مدرن ترین و متأخرترین اتفاق در حوزه عمومی و شهری کشور را در برازجان باز جویم. تشکل های غیردولتی نیز مانند سینما و ابزارهای دیگر در برازجان بدون درک ضرورت ، روئید، اندکی شکوفه داد و سپس پژمرد و به محاق رفت. بی شک هنگامی که نقش و مسؤولیت اجتماعی یک کنش و نهاد در شهر شدگی جایی تعریف نشده باشد. این محاق قابل توجیه است.
ک) خیابان ها، پاساژها و پرسه زنی: ادعای شهربودگی در جایی که هنوز بعد از چند دهه زیست، فقط یک خیابان اصلی و یک بازار اصلی دارد و دیگر فضاهای شهری به طور پیرامونی شکل گرفته اند. ادعای گزافی است. هنوز با توجه به وسعت یافتگی برازجان، یک بازار وجود دارد و بازارچه های محلی در مناطق پیرامونی وجود ندارد. پاساژها؛ محل ارائه دهنده ی ایماژهای مدرن، اساس ابزاری مدرن است که در سال های اخیر تب ایجاد آن بالا گرفته است اما از آنجا که ضرورت و دلیل بنیادین ایجاد آن هنوز برای افراد تبیین و درک نشده است، درین حوزه نیز می توان تردیدی برای اثرگذاری بر روند شهرشدگی برازجان روا داشت. پرسه زنی نیز آن چنان که در جوامع سنتی به عنوان ولگردی و بیکارگی تفسیر می شده است. همچنان تفکر غالب در میان برازجانی هاست. اما با توجه به حضور تصاویر و تکثیر دنیاهای موازی در شهر
(مانند پاساژها، بازارها، خیابان ها و ...)، پرسه زنی؛ خلق فردیت و تعمیم آن به فضای بیرونی و در نتیجه آفرینش شهر می باشد، فرد با پرسه زنی خود در شهر ، خود آفرینش فردیت خود و محیط زندگی خود می شود. این پارادوکس و تضاد، بین ساخت انبوه پاساژها( محیط) بدون حضور اندیشه ی مؤثری برای مواجهه با آن ( فردیت) چگونه قابل تأویل می باشد؟!
گ) سرمایه اجتماعی:« شبکه ی اعتماد» بین افراد به طور خرد و بین گروه ها به طور کلان ایجاد کننده ی سرمایه اجتماعی می شود . به دیگر سخن، اگر ما در تعامل های اجتماعی با هم در ارتباط هایی برقرار کنیم و پاسخ های مورد انتظارمان را دریافت کنیم و نسبت به هم خوش بین شویم. ذخیره اجتماعی شکل می گیرد و وقتی این ذخیره ها را با هم مبادله کنیم، سرمایه اجتماعی پدیدار می شود.» ( 3:5) سرمایه اجتماعی به عنوان یکی از ضرورت های رشد شهر و تصور شهروندی در جوامع مدرن است. پرسشی که پیش می آید این است که ادعای شهربودگی برازجان در کدام شبکه ی اعتماد اجتماعی معنا می یابد؟! آیا این سرمایه اجتماعی به صورت ارگانیک در شهر جاری می باشد؟
ل) تورم حباب جمعیتی و گستردگی: توهم توسعه یافتگی در جوامع مختلف به مهاجرت افراد از روستاها به شهرها کمک می کند و در عدم افزایش منابع تولیدی در شهر (و حتی کاهش منابع تولیدی در روستاها) شاهد افزایش در میزان درخواست و تقاضاهای پاسخ نیافته مصرفی می شویم، و از طرف دیگر تورم وسعت و گستردگی درین جوامع به طور کاملن بدوی و غیر ارگانیک، شاهد ایجاد گونه ای از معماری ، پوشش افراد، نام آنها و کنش ارتباطی بین آنها می شود که به طور کمیک و طنزآمیزی غیر قابل تحمل است. نامتوازن بودگی و عدم هم بسته بودن این ایماژها، تصاویر، عناوین، مکان ها، برازجان را در وضعیت فروپاشیدگی شهری قرار داده است.
4. شهرشدگی( شهروندی) و ضرورت شکستن شالوده های توهم زا: به تمام این نکاتی که در بالا ذکر گردید مؤلفه هایی چون همایش ها، احزاب، انتخابات، فضای مجازی، و ... را نیز می توان به این کهکشان نامتوازن و در حال فروپاشی اضافه نمود و نیز می توان با درک ضرورت از هم پاشیدن توهم توطئه، توهم شهر بودگی، توهم مرکز بودگی، توهم توسعه یافتگی، توهم خود برتربینی، توهم « هنر نزد برازجانیان است و بس» و غیره به جایگاهی قدم گذارد که رها از هر پسوندی و پیشوندی، به عنوان یک « فرد» ، «جامعه» و « شهر» مانند تمام افراد و شهرهای ایران و دنیا، توانایی بالقوه خود را در حد فرصت و توان خود بالفعل کرد. آنگاه است که مردم و افراد با هر نوع تفکر فردی و خاص خود می توانند در کنار انکاره های مدرن شهر بودگی به صورت متکثر زیست کنند. به اعتقاد من برازجان به مثابه ی یک واژه ی تاریخیت دار نیاز به شالوده شکنی و تکان عظیم ماهیتی دارد تا از پس توهم های هزارساله شهربودگی توان زایش زیست شهروندی و شهری را داشته باشد. به قول یک ضرب المثل چینی؛ « اگر فرزندان از والدین خود بهتر نشوند، هر دو بازنده اند.» برازجان گویا در ورطه ی واقعیت بازندگی افتاده و فرزندانش هیچ کدام نه دارای سینما ، کافه ها ... که حتی ضرورت دارا بدونش را درک نکرده اند.
منابع:
1. نوذری، حسینعلی، مدرنیته و مدرنیسم. تهران. انتشارات نقش جهان. چاپ اول. 1379.
2. فصلنامه سینما و ادبیات. شماره چهاردهم . سال چهاردهم . پائیز 1386.
3. ماهنامه پژوهشی- سیاسی- اجتماعی آئین. شماره ششم. نوروز 1386

+ نوشته شده توسط برازجان در شنبه 1386/12/04 و ساعت 3:47 بعد از ظهر |
              

یک قلاده پلنگ كه وارد شهر برازجان مركز شهرستان دشتستان اين استان شده بود، توسط نيروي انتظامي به ضرب گلوله كشته شد.

 حسين دلشب معاون فني اداره كل حفاظت محيط زيست استان بوشهر گفت: پلنگ از گونه‌هاي درحال انقراض و بعد از شير و ببر تنها جانور از خانواده گربه‌سانان است كه فعلا وجود دارد. به گزارش ايرنا وي اظهارداشت: منطقه كوهستان جنوب شرقي برازجان داراي اكوسيستم واحدي با منطقه خائيز تا تنگ باهوش شهرستان تنگستان است كه وجود زيستگاه پلنگ در اين منطقه را اثبات مي‌كند.

دلشب بيان كرد: نظر به اهميت زيستگاهي اين منطقه به مساحت ‪ ۴۹‬هزارو ‪۸۴۶‬ هكتار و دامنه تغييرات ارتفاعي بين ‪ ۱۶۲‬متر و هزارو ‪ ۲۲۰‬متر نسبت به سطح دريا و تنوع زيستي بسيار باارزش جانوري و گياهي اين منطقه به عنوان منطقه شكار ممنوع به سازمان حفاظت محيط زيست پيشنهاد شده‌است. وي گفت: هم‌اينك براي بانك ژن سازمان حفاظت محيط زيست از لاشه پلنگ كشته شده خون‌گيري شده‌است وجسد آن براي تاكسيدرمي درموزه اين اداره‌كل نگهداري خواهد شد.

+ نوشته شده توسط برازجان در چهارشنبه 1386/11/10 و ساعت 2:17 قبل از ظهر |

 


توکلی : بسم الله ما که با اولین ساندویچ شروع کردیم ، خونه خودتونه بفرمائید ، شما هم شروع کنید

مرادی(معاون فرماندار) : آقای فرماندار جون آدیم گشنمن وگرنه نم خوردم

(آخه این آقای مرادی عزیز کازرونیه)

ساعت 12 شب این آقای گرشاسب هم حق داره اینطوری بیفته به جون ساندویچ

 

طالبی خطاب به گرمسیری : تو بخور من حساب و کتاب را دارم ، 5 تا همبر ، 4 تا کتلت ، 6 تا بندری ، .....

گرمسیری (رئیس شورا) : میلین ساندویچم بخارم یا نه ، حالا یک مصاحبه ای هم کردم ، دیگه نمی کنم


مرادی :  " آدی " خود کشی راه های دیگه هم داره هاااااااااااا

 


توکلی : نه ارباب اصلا تو فکر نرو ، تا 8 تای دیگه هم جا داروم


توکلی : به زور نوشابه هم که شده بخور ، یعنی خوردن مال و ماندن میراث


موسوی : هی ی ی بدک نیسی ، سی رفع گشنیی خوه

غریب زاده : بچه نوشابه بده سی خانم محمد خانی (مشهور به زلزله) که الان زلزله می زنه یااااااااا

 

این حاج عباس دهقان عزیز  و دوست داشتنی هم که ظاهرا اینقدر حوصله داره که میخاد یک ساندویچ و توی یک ساعت بخوره

فرماندار : ساندویچ که به هر زحمتی بی خاردم ولی سی شورای شهر گفته باشم که گذر پوست به دباغ خونه می افته


صالحی (روابط عمومی فرمانداری) : خدایا شکرت ولی این هم نشد پذیرائی

این هم پوکه های به جا مانده از یک جنگ تمام عیار با ساندویچ ها

 

+ نوشته شده توسط برازجان در چهارشنبه 1386/08/23 و ساعت 9:35 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط برازجان در سه شنبه 1386/07/03 و ساعت 4:17 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط برازجان در یکشنبه 1386/05/14 و ساعت 11:51 بعد از ظهر |